شاید هم نگهش دارم برای خودم! # ردیف


شاید هم نگهش دارم برای خودم!

درخواست حذف این مطلب

الف-چرا فرزندان خود را طوری در ناز و نعمت غرق می نمایید که فامیلِ میان مایه تان مجبور باشد تمام بچگانه فروشی های شهر را بگردد دنبال چیزی که عزیزپرورده شما نداشته باشد و بتوان به عنوان کادو تولد به وی هدیه نمود؟

ب-فرزندان خود را طوری در ناز و نعمت غرق بنمایید که فامیل میان مایه تان در جستجو برای پیدا چیزی که فرزندتان ندارد، بعد از ده پانزده سال، از این جامدادی مکانیکی دکمه دار ها که جای تراش و پاک کن و برنامه روزانه و خ ر و دسته کلید و دستمال جداگانه دارد و احساسِ spy kid بودن به انسان منتقل می کند پیدا کند و روحش جلا بخورد.

ج-حالا اصلا کاری نداریم فرزند مذکور از این جامدادی ها داشته یا نه، یا دوست دارد داشته باشد اصلا یا خیر. مهم این است که ما از یداری آن مشعوف شده ایم و دس ی نشستیم دورش هی دکمه های مختلفش را فشار می دهیم از باز شدن محفظه های متعدد آن کیف می نماییم. بعله.

د-بنده زمانی که از اینها آرزو می ، کمک های مردمی والدین به مدرسه در هر سال چیزی قریب به پنج ده هزار تومان بود. و توجیبی روزانه من صد تا تک تومانی. یعنی این جامدادی معادل دو و نیم سال مدرسه رفتن در دهه هفتاد/هشتاد، یا ج دویست و هشتاد روز زندگی روزمره یک دانش آموز دبستانی در همان برهه، ارزش دارد.

ه-بنده اصلا هدفگذاری اگر تا آ اسفند به همه اه سال 96 دست پیدا کرده بودم برای خودم یکی از اینها ب م. چیه این آدمی.


بعد از تولد نوشت: نه تنها فرزند مذکور از دیدن جامدادی کیفور شد، بلکه تمام بچه های حاضر در صحنه جیغ شادی کشیدند و دورش جمع شدند تا دکمه های جامدادی را فشار بدهند. یکی از معدود فانتزی های مشترک بین دهه هفتاد و نود را کشف کردیم گویا.