رکوردمون دو ساعت و ربعه

درخواست حذف این مطلب

یکی از پارادو های زندگی در یک کشور دیگه، که من بهش دقت ، اینه که وقت بیشتری رو صرف خانواده می کنی. وقتی تو خونه خودتون بودی از تو اتاقت میرفتی تو آشپزخونه یه سیب برمیداشتی بخوری، سر راه از تو هال رد می شدی، ملت میدیدنت، ملتو میدیدی، یه yo! به هم میگفتین و این میشد مکالمه اون بعد از ظهر. صرف حضور مشترک زیر سقف مشترک کنش واکنش اجتماعی محسوب میشد. حالا داری کد* میزنی یهو از منزل تماس میگیرن، هات اومدن خونه تون و خانواده میخوان ویدئوچت برقرار کنن با هممم حرف بزنی. انگار خواسته ناخواسته همیشه وسط یه مهمونی بزرگی که معلوم نیست کی مرکز توجه مهموناش قرار بگیری، اما باید آمادگی خودتو حفظ کنی.



* اتاقمو از دو تا دختر ایرانی اجاره که یکیشون آی تی خونده یکیشون گرافیک؛ روز اول که اومدم خونه رو ببینم، گرافیسته فقط حضور داشت. ازم پرسید مهمون که نمیاری؟ گفتم نه، ولی شاید تو امتحانا همگروهیام بیان خونه مون کد بزنیم و تا دیروقت بمونن. این بنده خدا شنیده «کُک» بزنیم، تماس گرفته با آی تیه که «ببین این دختره گفت میخواد کُک بزنه، منظورش مواده؟» و آی تیه از این یکی خوشحال تر، گفته «نه، اینجاییا به کوکاکولا میگن کُک!» بعد اون یکی قانع نشده، نتیجتا اینا دو ماه در سکوت خبری منتظر بودن موعد امتحانا بشه ببینن من چی میزنم!!